خاطرات
آرشيو
تماس
English
تلاش
سايت سهيلا شريفی
سخنرانی و مصاحبه های منصور حکمت در فرمت MP3
کی بورد فارسی
17/10/03_05/01/04
02/06/04_10/10/04
17/02/05_02/06/04
فيلتر شکن
بيوگرافي منصور حکمت بزودي منتشر مي شود "تلاش بي وقفه براي دنيائي بهتر"، داستاني زيبا از يک زندگي پربار و ارزنده است که براي اولين بار منصور حکمت را در ابعاد گوناگون زندگيش و در متن تحولات و تاريخ دوره خودش به رشته تحرير در آورده است. سهيلا شريفي در اين کتاب منصور حکمت، اين شخصيت بي نظير و خلاف جريان دنياي سياست ايران را مورد بررسي قرار مي دهد و او را آنطور که بود، آنطور که دوستانش و خانواده اش او را مي ديدند و آنطور که مخالفينش تلاش داشتند او را نشان دهند، به تصوير مي کشد و خواننده را به کوچه پس کوچه هاي زندگي و مبارزه او رهنمون مي شود. براي اطلاعات بيشتر در مورد تهيه اين کتاب مي توانيد با شماره تلفن و ايميل آدرس زير تماس بگيريد علي فرهنگ تلفن تماس: ٠٠٤٤٧٧٦٣٩٨٨٥٠٤ ايميل: farhang_03@yahoo.com به نقل از نشریه جوانان کمونیست منصور حکمت، نادر، ژوبین! به مناسبت انتشار "تلاشى بى وقفه براى يک دنياى بهتر" شراره نوری: سهيلا شريفى عزيز، شنيده بوديم در فکر نوشتن زندگى نامه منصور حکمت بوديد، اطلاعيه آماده شدن کتابتان بسيار خوشحالمان کرد و به فکر يک مصاحبه با شما افتاديم. خوانندگان ما شما را مى شناسند و بخشا با عرصه هاى فعاليت شما از طريق تى وى و نشريه س ج ک و غيره آشنا هستند. اما در اينجا مى خواستيم در مورد اين کتاب با شما صحبت کنيم. لطفا بگوئيد چه انگيزه اى باعث شد به فکر نوشتن چنين کتابى افتاديد؟ از کى به اين فکر افتاديد و چقدر طول کشيد آنرا تمام کنيد؟ سهيلا شريفى: از زمانى که بحثهاى حزب و جامعه مطرح شد و قرار شد شخصيتها و رهبران حزب به جامعه معرفى شوند و در دسترس قرار بگيرند، من به اين فکر افتادم که بايد بيوگرافى منصور حکمت را نوشت. فکر مى کردم کسى مثل او را مى بايست به همه شناساند. احساس مى کردم زندگى و فعاليتهاى منصور حکمت چنان پربار و با ارزش است که حتى مطالعه زندگى او مى تواند براى مردم و مخصوصا نسل جوان آموزنده باشد. منصور حکمت در طول زندگى کوتاه خود کارهاى عظيمى انجام داد که، مستقيما و غير مستقيم بر تاريخ دوره خود تاثير گذاشت و تاثيرات تئوريها و کارهاى او را تا سالها بعد هم همچنان شاهد خواهيم بود. او توانست چهره کمونيسم دوره خودش را عوض کند و بار ديگر جنبه انسانى و اومانيستى آن را به جهانيان نشان دهد، اين مخصوصا در دوره اى که بورژوازى مرگ کمونيسم را در بوق و کرنا ميکرد و مجسمه لنين را در برابر چشمان جهانيان با هلهله پائين مى کشيد، با ارزش بود. منصور حکمت هم در زندگى سياسى و هم در زندگى شخصى انسانى، فوق العاده جالب بود. نوشتن يک کتاب در مورد او و زندگى و فعاليتش کافى نيست. جا دارد صدها کتاب نوشته شود. اوائل اصلا فکر نمى کردم خودم بيوگرافى او را بنويسم. فکر مى کردم بايد رفقاى ديگرى که سالها با او کار کرده اند و او را خوب مى شناسند آن را بنويسند. يادم است که على فرهنگ توصيه کرد خود من دست به کار نوشتن آن شوم. او مى گفت رفقاى ديگر همه آنقدر کار دارند که نمى رسند چنين پروژه سنگينى را در دست بگيرند. نهايتا بعد از دوره اول بيماريش بود که تصميم گرفتم اينکار را بکنم. اما نمى دانستم از کجا بايد شروع کنم و اعتماد به نفس کافى در خودم نمى ديدم. حتى يکبار هم براى نادر نامه نوشتم و به او گفتم مى خواهم اينکار را بکنم و از او کمک خواستم. اما هيچوقت نتوانستم دل و جرات کافى در خودم پيدا کنم که آنرا برايش بفرستم. اکنون بشدت از اين بابت پشيمان هستم. فکر مى کنم اگر اين ايميل را مى فرستادم و با خود او در مورد زندگيش مصاحبه مى کردم، اين کتاب مى توانست خيلى غنى تر و پربارتر از اين شود. در مجموع فکر مى کنم سه سال روى اين پروژه کار کرده ام. شراره نوری: آيا در کتابتون خواننده بيشتر با زندگى سياسى منصور حکمت آشنا ميشود؟ يا منشهاى اجتماعى او مورد بررسى قرار ميگيرد؟ و يا زندگى شخصى و خانوادگى او دنبال ميشود؟ به روايت ديگر، در طول خواندن کتاب ما بيشتر از منصور حکمت ميخوانيم، يا با نادر آشنا مى شويم و يا ژوبين را بيشتر ميشناسيم؟ سهيلا شريفى: هر دو جنبه از زندگى او بررسى شده و هر سه تاى اين اسامى در طول کتاب بکار برده شده اند. تلاش داشتم بالانسى بين زندگى سياسى و زندگى شخصى او برقرار کنم که کتاب روال داستانى و جذابى داشته باشد. فصلهاى اول کتاب بيشتر به جنبه هاى شخصى او مى پردازد، به خانواده و فضاى تربيتى او، به مدرسه و دبيرستان و دانشگاه، به عاشق شدن و اروپا رفتن و غيره. در اين چند فصل اول او ژوبين است و با اين اسم ظاهر ميشود. بعدتر که او بيشتر درگير سياست و زندگى سياسى ميشود، اين جنبه از زندگيش در کتاب هم تفوق پيدا مى کند و در اينجا او منصور حکمت است و گاها نادر. با وجود اين در همه دوره ها تلاش شده که زندگى شخصى او هم در کنار زندگى سياسى اش نشان داده شود. يکى از فصلهاى مورد علاقه خودم، فصل شش است که پدر شدن او و رابطه اش با بچه هايش را نشان مى دهد. شراره نوری: کمى بيشتر از خود کتاب و طرح روى جلد آن و علت انتخابش و تعداد صفحه هاتش و بخشهاى آن توضيح دهيد؟ سهيلا شريفى: کتاب سيصد صفحه است که سى صفحه آنرا عکس تشکيل مى دهد. در مجموع حاوى يازده فصل مختلف مى باشد که هرکدام به جنبه هائى و دوره هائى از زندگى منصور حکمت مى پردازند. همانطور که در جواب سوال بالا گفتم فصلهاى اول مربوط به دوران کودکى و نوجوانى اوست و آشنائيش با مارکسيسم. فصلهاى سه و چهار و پنج دوران مارکسيسم انقلابى و کردستان و تشکيل حزب را بررسى مى کند. فصلهاى ديگر مربوط است به کمونيسم کارگرى، جدائى از حزب کمونيست ايران، تشکيل احزاب کمونيست کارگرى ايران و عراق و نهايتا بيمارى و مرگ. طراحى روى جلد و صفحه بندى کار على فرهنگ است. عکسهاى مختلفى را بررسى کرديم. اما عکسى که على انتخاب کرده، عکس خوبى است و چهره او را خوب نشان مى دهد. شراره نوری: از چه مدارک و منابع و اشخاصى براى تهيه کتابتان استفاده کرديد؟ سهيلا شريفى: از نوشته هاى خود نادر بيشتر از همه چيز استفاده کرده ام. او خودش بهتر از هرکسى تاريخ مبارزات و فعاليتهاى حزبش را و خودش را بررسى مى کند. گزارشات او به پلنومها و کنگره ها، سخنرانيهاى او در پايان هر دوره و نوشته ها و مقالاتش منابع بسيار خوبى براى بررسى تاريخ مارکسيسم انقلابى و کمونيسم کارگرى هستند. خانواده و دوستان منصور حکمت هم از ديگر منابع اصلى و مهم من بودند. سعى کردم با همه کسانى که بنحوى او را مى شناختند و با او کار کرده بودند، مصاحبه کنم. متاسفانه به بعضيها دسترسى نداشتم و تعدادى هم خودشان حاضر نشدند با من مصاحبه کنند. حدود يکسال پيش اطلاعيه اى نوشتم و روى سايتها گذاشتم که در آن از همه کسانى که منصور حکمت را مى شناختند و يا از او نکته اى و خاطره اى داشتند، خواهش کردم که با من تماس بگيرند که چند نفرى از اين طريق نکات و خاطراتشان را براى من فرستادند. همچنين من از نشريات قديمى، سايتها، کتابهاى تاريخى و فيلمها و منابع کنارى ديگر هم استفاده کرده ام. سايت منصور حکمت مخصوصا از اين جهت که تاريخها را بخوبى ثبت کرده است و هر نوشته اى زمان و محل انتشارش معلوم است، منبع بسيار با ارزشى بود. شراره نوری: مطمئنا در طول تهيه و نوشتن کتاب خاطرات شيرين و تلخى را تجربه کرده ايد، چه زمانى که با اطرافيان نادر در مورد او صحبت کرده و چه زمانى که در خلوت قلم به دست گرفته تا از او، از منصور حکمت بنويسيد. شخصا شاهد گوشه اى از آن بعد از اتمام مصاحبه تان با مصطفى صابر بودم اگر دوست داريد گوشه هاى از اين خاطرات را براى ما هم بگويد؟ سهيلا شريفى: بله، متاسفانه کار اصلى من بر روى اين پروژه بعد از مرگ نادر شروع شد و به همين دليل براى اعضاى خانواده نادر و دوستانش بازگوئى خاطرات او و صحبت در مورد او دردناک و مملو از احساس بود. براى من سخت بود که شاهد گريه اين عزيزان باشم و گاها احساس گناه مى کردم که با يادآورى اين خاطرات آنها را ناراحت کرده بودم. نوشتن بعضى قسمتها، مخصوصا فصل آخر واقعا براى من سخت بود. مى بايست به نوشته ها و مطالب باقى مانده از آن دوره که سرشار از غم و ناراحتى است مراجعه کنم و آن لحظات دردناک را دوباره زنده کنم. خاطرات شيرين هم داشت. بعضى وقتها دوستان و اطرافيان نادر که با آنها مصاحبه مى کردم در مورد او و شيرينکاريهايش حرف مى زدند و ياد آورى کارهاى بامزه او آنها را و مرا به خنده مى انداخت. من در اين پروسه نه تنها نادر، بلکه ديگران را هم بيشتر شناختم. شراره نوری: الان چه احساسى داريد و کلا اگر حرفى با خوانندگان جوانان کمونيست داريد بفرماييد. سهيلا شريفى: احساس مى کنم بخش بسيار کوچکى از يک کار بزرگ را انجام داده ام. اين کتاب مى تواند منبعى باشد براى کسانى که مى خواهند منصور حکمت را بهتر بشناسند. اما بهيچوجه کافى نيست. هنوز هم خودم به آن نگاه مى کنم و فکر مى کنم به اين جنبه و آن جنبه از منصور حکمت نپرداخته ام، به اين مقاله و آن نوشته اشاره نکرده ام، به اين دوره و آن مقطع کم پرداخته ام. اما پرداختن به همه ابعاد منصور حکمت کار آسانى نيست و من فقط اميدوارم اين کتاب راه را براى کسانى که در آينده مى خواهند مفصل تر در مورد او بنويسند، هموار کند. شراره نوری: با تشکر از شما. 17/05/05
به نقل از نشریه جوانان کمونیست
به مناسبت انتشار "تلاشى بى وقفه براى يک دنياى بهتر"
شراره نوری: سهيلا شريفى عزيز، شنيده بوديم در فکر نوشتن زندگى نامه منصور حکمت بوديد، اطلاعيه آماده شدن کتابتان بسيار خوشحالمان کرد و به فکر يک مصاحبه با شما افتاديم. خوانندگان ما شما را مى شناسند و بخشا با عرصه هاى فعاليت شما از طريق تى وى و نشريه س ج ک و غيره آشنا هستند. اما در اينجا مى خواستيم در مورد اين کتاب با شما صحبت کنيم. لطفا بگوئيد چه انگيزه اى باعث شد به فکر نوشتن چنين کتابى افتاديد؟ از کى به اين فکر افتاديد و چقدر طول کشيد آنرا تمام کنيد؟
سهيلا شريفى: از زمانى که بحثهاى حزب و جامعه مطرح شد و قرار شد شخصيتها و رهبران حزب به جامعه معرفى شوند و در دسترس قرار بگيرند، من به اين فکر افتادم که بايد بيوگرافى منصور حکمت را نوشت. فکر مى کردم کسى مثل او را مى بايست به همه شناساند. احساس مى کردم زندگى و فعاليتهاى منصور حکمت چنان پربار و با ارزش است که حتى مطالعه زندگى او مى تواند براى مردم و مخصوصا نسل جوان آموزنده باشد. منصور حکمت در طول زندگى کوتاه خود کارهاى عظيمى انجام داد که، مستقيما و غير مستقيم بر تاريخ دوره خود تاثير گذاشت و تاثيرات تئوريها و کارهاى او را تا سالها بعد هم همچنان شاهد خواهيم بود. او توانست چهره کمونيسم دوره خودش را عوض کند و بار ديگر جنبه انسانى و اومانيستى آن را به جهانيان نشان دهد، اين مخصوصا در دوره اى که بورژوازى مرگ کمونيسم را در بوق و کرنا ميکرد و مجسمه لنين را در برابر چشمان جهانيان با هلهله پائين مى کشيد، با ارزش بود. منصور حکمت هم در زندگى سياسى و هم در زندگى شخصى انسانى، فوق العاده جالب بود. نوشتن يک کتاب در مورد او و زندگى و فعاليتش کافى نيست. جا دارد صدها کتاب نوشته شود.
اوائل اصلا فکر نمى کردم خودم بيوگرافى او را بنويسم. فکر مى کردم بايد رفقاى ديگرى که سالها با او کار کرده اند و او را خوب مى شناسند آن را بنويسند. يادم است که على فرهنگ توصيه کرد خود من دست به کار نوشتن آن شوم. او مى گفت رفقاى ديگر همه آنقدر کار دارند که نمى رسند چنين پروژه سنگينى را در دست بگيرند. نهايتا بعد از دوره اول بيماريش بود که تصميم گرفتم اينکار را بکنم. اما نمى دانستم از کجا بايد شروع کنم و اعتماد به نفس کافى در خودم نمى ديدم. حتى يکبار هم براى نادر نامه نوشتم و به او گفتم مى خواهم اينکار را بکنم و از او کمک خواستم. اما هيچوقت نتوانستم دل و جرات کافى در خودم پيدا کنم که آنرا برايش بفرستم. اکنون بشدت از اين بابت پشيمان هستم. فکر مى کنم اگر اين ايميل را مى فرستادم و با خود او در مورد زندگيش مصاحبه مى کردم، اين کتاب مى توانست خيلى غنى تر و پربارتر از اين شود. در مجموع فکر مى کنم سه سال روى اين پروژه کار کرده ام.
شراره نوری: آيا در کتابتون خواننده بيشتر با زندگى سياسى منصور حکمت آشنا ميشود؟ يا منشهاى اجتماعى او مورد بررسى قرار ميگيرد؟ و يا زندگى شخصى و خانوادگى او دنبال ميشود؟ به روايت ديگر، در طول خواندن کتاب ما بيشتر از منصور حکمت ميخوانيم، يا با نادر آشنا مى شويم و يا ژوبين را بيشتر ميشناسيم؟
سهيلا شريفى: هر دو جنبه از زندگى او بررسى شده و هر سه تاى اين اسامى در طول کتاب بکار برده شده اند. تلاش داشتم بالانسى بين زندگى سياسى و زندگى شخصى او برقرار کنم که کتاب روال داستانى و جذابى داشته باشد. فصلهاى اول کتاب بيشتر به جنبه هاى شخصى او مى پردازد، به خانواده و فضاى تربيتى او، به مدرسه و دبيرستان و دانشگاه، به عاشق شدن و اروپا رفتن و غيره. در اين چند فصل اول او ژوبين است و با اين اسم ظاهر ميشود. بعدتر که او بيشتر درگير سياست و زندگى سياسى ميشود، اين جنبه از زندگيش در کتاب هم تفوق پيدا مى کند و در اينجا او منصور حکمت است و گاها نادر. با وجود اين در همه دوره ها تلاش شده که زندگى شخصى او هم در کنار زندگى سياسى اش نشان داده شود. يکى از فصلهاى مورد علاقه خودم، فصل شش است که پدر شدن او و رابطه اش با بچه هايش را نشان مى دهد.
شراره نوری: کمى بيشتر از خود کتاب و طرح روى جلد آن و علت انتخابش و تعداد صفحه هاتش و بخشهاى آن توضيح دهيد؟
سهيلا شريفى: کتاب سيصد صفحه است که سى صفحه آنرا عکس تشکيل مى دهد. در مجموع حاوى يازده فصل مختلف مى باشد که هرکدام به جنبه هائى و دوره هائى از زندگى منصور حکمت مى پردازند. همانطور که در جواب سوال بالا گفتم فصلهاى اول مربوط به دوران کودکى و نوجوانى اوست و آشنائيش با مارکسيسم. فصلهاى سه و چهار و پنج دوران مارکسيسم انقلابى و کردستان و تشکيل حزب را بررسى مى کند. فصلهاى ديگر مربوط است به کمونيسم کارگرى، جدائى از حزب کمونيست ايران، تشکيل احزاب کمونيست کارگرى ايران و عراق و نهايتا بيمارى و مرگ. طراحى روى جلد و صفحه بندى کار على فرهنگ است. عکسهاى مختلفى را بررسى کرديم. اما عکسى که على انتخاب کرده، عکس خوبى است و چهره او را خوب نشان مى دهد.
شراره نوری: از چه مدارک و منابع و اشخاصى براى تهيه کتابتان استفاده کرديد؟
سهيلا شريفى: از نوشته هاى خود نادر بيشتر از همه چيز استفاده کرده ام. او خودش بهتر از هرکسى تاريخ مبارزات و فعاليتهاى حزبش را و خودش را بررسى مى کند. گزارشات او به پلنومها و کنگره ها، سخنرانيهاى او در پايان هر دوره و نوشته ها و مقالاتش منابع بسيار خوبى براى بررسى تاريخ مارکسيسم انقلابى و کمونيسم کارگرى هستند. خانواده و دوستان منصور حکمت هم از ديگر منابع اصلى و مهم من بودند. سعى کردم با همه کسانى که بنحوى او را مى شناختند و با او کار کرده بودند، مصاحبه کنم. متاسفانه به بعضيها دسترسى نداشتم و تعدادى هم خودشان حاضر نشدند با من مصاحبه کنند. حدود يکسال پيش اطلاعيه اى نوشتم و روى سايتها گذاشتم که در آن از همه کسانى که منصور حکمت را مى شناختند و يا از او نکته اى و خاطره اى داشتند، خواهش کردم که با من تماس بگيرند که چند نفرى از اين طريق نکات و خاطراتشان را براى من فرستادند. همچنين من از نشريات قديمى، سايتها، کتابهاى تاريخى و فيلمها و منابع کنارى ديگر هم استفاده کرده ام. سايت منصور حکمت مخصوصا از اين جهت که تاريخها را بخوبى ثبت کرده است و هر نوشته اى زمان و محل انتشارش معلوم است، منبع بسيار با ارزشى بود.
شراره نوری: مطمئنا در طول تهيه و نوشتن کتاب خاطرات شيرين و تلخى را تجربه کرده ايد، چه زمانى که با اطرافيان نادر در مورد او صحبت کرده و چه زمانى که در خلوت قلم به دست گرفته تا از او، از منصور حکمت بنويسيد. شخصا شاهد گوشه اى از آن بعد از اتمام مصاحبه تان با مصطفى صابر بودم اگر دوست داريد گوشه هاى از اين خاطرات را براى ما هم بگويد؟
سهيلا شريفى: بله، متاسفانه کار اصلى من بر روى اين پروژه بعد از مرگ نادر شروع شد و به همين دليل براى اعضاى خانواده نادر و دوستانش بازگوئى خاطرات او و صحبت در مورد او دردناک و مملو از احساس بود. براى من سخت بود که شاهد گريه اين عزيزان باشم و گاها احساس گناه مى کردم که با يادآورى اين خاطرات آنها را ناراحت کرده بودم. نوشتن بعضى قسمتها، مخصوصا فصل آخر واقعا براى من سخت بود. مى بايست به نوشته ها و مطالب باقى مانده از آن دوره که سرشار از غم و ناراحتى است مراجعه کنم و آن لحظات دردناک را دوباره زنده کنم. خاطرات شيرين هم داشت. بعضى وقتها دوستان و اطرافيان نادر که با آنها مصاحبه مى کردم در مورد او و شيرينکاريهايش حرف مى زدند و ياد آورى کارهاى بامزه او آنها را و مرا به خنده مى انداخت. من در اين پروسه نه تنها نادر، بلکه ديگران را هم بيشتر شناختم.
شراره نوری: الان چه احساسى داريد و کلا اگر حرفى با خوانندگان جوانان کمونيست داريد بفرماييد.
سهيلا شريفى: احساس مى کنم بخش بسيار کوچکى از يک کار بزرگ را انجام داده ام. اين کتاب مى تواند منبعى باشد براى کسانى که مى خواهند منصور حکمت را بهتر بشناسند. اما بهيچوجه کافى نيست. هنوز هم خودم به آن نگاه مى کنم و فکر مى کنم به اين جنبه و آن جنبه از منصور حکمت نپرداخته ام، به اين مقاله و آن نوشته اشاره نکرده ام، به اين دوره و آن مقطع کم پرداخته ام. اما پرداختن به همه ابعاد منصور حکمت کار آسانى نيست و من فقط اميدوارم اين کتاب راه را براى کسانى که در آينده مى خواهند مفصل تر در مورد او بنويسند، هموار کند.
شراره نوری: با تشکر از شما.
17/05/05
گل صحرائى لت و پار شده
"گل صحرائى" داستان واقعى واريس ديرى است که کودکيش را در ميان قبايل چادر نشين سوماليائى، پابرهنه و زير تابش شديد آفتاب دنبال پيدا کردن آب و چراندن حيوانات گذراند و در پنج سالگى ختنه شد و بخش اعظم دستگاه تناسلى او را زنى کولى با تيغ ريش تراشى کند شده اى بريد و بعد او را چنان به هم دوخت که حتى ادرار کردن ساده هم به نوعى شکنجه تبديل شد. او زمانى که تنها ١٢ سال سن داشت از دست پدرش که مى خواست او را بزور به مرد شصت ساله اى شوهر دهد فرار کرد و بدون اينکه کوچکترين تصورى از دنياى بزرگ خارج از ايل و چادر و قبيله داشته باشد، پا در مسير زندگى نهاد و نهايتا سرسختى و شجاعت و پشتکارش او را به نمايشگاههاى مد لندن و نيويورک و ميلان و پاريس رساند و به او شهرت جهانى داد. او اکنون سفير مخصوص سازمان ملل در سومالى و يکى از فعالين مبارزه با مثله کردن دختران در سطح بين الملى است. واريس ديرى با زبانى ساده و شيوا داستان زندگى پر پيچ و خم خود را بازگو مى کند. او به قول خودش يکى از خوشبخت ترين و معدود زنانى است که توانسته است از جهنمى که برايش تعيين شده بود فرار کند و مسير زندگى خود را طورى ديگر انتخاب نمايد. براى ميليونها زن و دختر جوانی که در جوامع عقب مانده و سنتى اسلام زده گير افتاده اند، راه برون رفتى وجود ندارد. بجز خودکشى و خودسوزى که شمار زيادى به آن دست مى زنند.
برجسته ترين بخش اين کتاب، داستان دردناک و متاثر کننده او در رابطه با ختنه شدن، اين سنت غير انسانى و وحشيانه در بين مردم سومالى و بسيارى ديگر از کشورهاى آفريقائى و مخصوصا کشورهائى که اسلام در آنها نفوذ دارد، است. او سنتها را زير پا مى گذارد و براى اولين بار در سطح بين المللى در مورد اين تجربه و بلائى که روزانه بر سر هزاران دختر بچه مى آيد صحبت مى کند. واريس مى نويسد: "مامان يک تکه چوب را از شاخه درخت کهنى کند و آنرا بين دندانهاى من گذاشت که گازش بگيرم. بعد من را روى سنگ گذاشت و خودش پشت من نشست و بدن من را محکم بين پاهايش نگه داشت و دستهاى مرا دور رانهايش قرار داد که تکان نخورم. من از ترس يخ زده بودم. خاطره چهره شکنجه شده امان خواهر بزرگترم، دوباره در ذهنم زنده شد و پيش خودم گفتم، درد زيادى را بايد تحمل کنم. به زن کولى که روبرويم نشسته بود و داشت حاضر مى شد خيره شدم. قيافه اش شبيه همه زنان معمولى سوماليائى بود با يک روسرى رنگى دور سرش و پيرهن رنگارنگ کتانى برتن. منتها مطلقا هيچ لبخندى بر لب نداشت و خيلى جدى با يک نگاه مرده در چشمانش به من مى نگريست. چشمان من روى او خيره مانده بود. مى خواستم بدانم با چه چيزى مى خواهد مرا ببرد. انتظار داشتم از کيفش يک چاقوى بزرگ در بياورد، اما او يک تيغ شکسته کوچک را از درون کيسه اى بيرون کشيد و آنرا بالا گرفت که آزمايشش کند. آفتاب هنوز کاملا در نيامده بود، اما آنقدر هوا روشن بود که بشود رنگها را تشخيص داد و من روى لبه تيغ خون خشک شده مى ديدم. او با تف تيغ را خيس کرد و با گوشه پيراهنش آنرا پاک کرد.
مادرم چشمان مرا با پارچه اى بست و بعد احساس کردم گوشتم، آلت تناسلى ام دارد بريده ميشود. صداى تيغ کند را مى شنيدم که در پوستم فرو مى رود و گوشتم را اره مى کند. وقتى به گذشته فکر مى کنم، واقعا نمى توانم باور کنم اين اتفاق براى من افتاده است. هيچ راهى در دنيا وجود ندارد که من بتوانم اين حادثه را بدرستى توضيح دهم. مثل اين است که تکه اى از گوشت ران انسان را ببرند يا دست او را قطع کنند، با اين تفاوت که آلت تناسلى حساس ترين اندام بدن انسان است. تمام تلاش خودم را مى کردم که تکان نخورم، چون خواهرم را ديده بودم و مى دانستم که هرچقدر تقلا کنم بيشتر شکنجه خواهم کشيد. متاسفانه پاها و رانهايم بدون اراده من بشدت ميلرزيدند و من دعا مى کردم که اين عذاب هر چه زودتر به پايان برسد. فکر کنم همينطور شد. چون بزودى بيهوش شدم.
وقتى بهوش آمدم، فکر کردم تمام شده است، اما اشتباه مى کردم. سخت ترين قسمت آن تازه داشت شروع ميشد. چشم بند من کنار رفته بود و من زن قصاب را مى ديدم که انبوهى از تيغهاى درخت اقاقيا را کنار خود روى سنگ گذاشته است. او از اين سيخکها استفاده مى کرد که توى پوست من سوراخ ايجاد کند و بعد يک نخ قوى را از اين سوراخها رد مى کرد که من را با آن به هم بدوزد. رانهايم کاملا بيحس شده بودند، اما درد بين آنها چنان شديد بود که من آرزو مى کردم، مى مردم و راحت مى شدم.
وقتى دوباره چشمانم را باز کردم، زن قصاب رفته بود، من را جابجا کرده بودند و من کنار سنگ گوشه اى افتاده بودم. پاهايم را با تکه هاى پارچه از مچ پا تا آخر زانوها به هم بسته بودند که نتوانم تکان بخورم. اطرافم را نگاه کردم که مادرم را پيدا کنم. اما او هم رفته بود و من تک و تنها آنجا مانده بودم. به تخته سنگى که قبلا روى آن نشسته بودم نگاهى کردم. غرق در خون بود، انگار که يک حيوان را روى آن قصابى کرده بودند. تکه هاى گوشت من روى آن زير آفتاب داغ در حال خشک شدن بودند. مدتى بعد مادرم و خواهرم برگشتند و براى من چادر کوچکى زير درختى درست کردند که طبق سنن من مى بايست چند هفته آينده را در آن مى گذراندم که حالم بهتر شود.
فکر مى کردم عذاب کشيدنم تمام شده، اما زمانى که مجبور شدم ادرار کنم، فهميدم هنوز ابتداى راه هستم. اولين قطره اى که آمد، مانند اسيدى که پوست را مى خورد، سوزش شديدى در تمام تنم دواند. زن کولى چنان من را به هم دوخته بود که تنها يک سوراخ خيلى کوچک براى ادرار و عادت ماهانه ام گذاشته بود. اين استراتژى عالى آنها بود که تضمين کنند تا زمان ازدواجم من با هيچ مردى رابطه نداشته باشم و همسر آينده ام يک دختر باکره گيرش بياد. در خيلى از موارد شب اول عروسى شوهر با يک چقو اندام تناسلى همسرش را پاره مى کند که بتواند به آن دخول کند. بيشتر از يکماه طول کشيد که زخم من التيام پيدا کند و پاهاى مرا باز کنند و من بتوانم دوباره راه بروم و به پيش ديگر اعضاى خانواده ام برگردم. آنچه از آلت تناسلى من مانده بود، يک تکه صاف پوست بود که مانند يک زيپ به هم دوخته شده بود و سوراخ بسيار کوچکى وسط آن بود که حتى قطرات ادرار هم يکى يکى از ان خارج ميشدند. يک ادرار ساده بعد از ان گاهى وقتها بيست دقيقه طول مى کشيد. عادت ماهانه عذاب اليم بود."
طبق آمارهاى سازمان ملل سالانه دو ميليون دختر در سراسر دنيا قربانى اين سنت وحشيانه و غير انسانى ميشوند. اين عمل در شرايطى بسيار عقب مانده و غير بهداشتى توسط زنان محلى و بدون هيچ داروى بيهوشى و بيحسى صورت مى گيرد. در مناطق مختلف دنيا شدت و ضعف اين عمل فرق مى کند. کمترين آن بريدن قسمت بالائى کليتوريس است که زن را براى هميشه از لذت سکس محروم مى کند و بدترين آن اتفاقى است که واريس تجربه کرده است و هشتاد درصد زنان در سومالى به اين ترتيب ناقص مى شوند. از آنجائى که بخش اعظم کليتوريس و لبهاى بيرونى و درونى آلت تناسلى از بين مى روند، زن در معرض انواع و اقسام عفونتها و امراض خطرناک مانند هپاتيت و ايدز و کزاز و عفونتهاى ادرارى قرار ميگيرد. خون دوران عادت ماهانه معمولا پشت ديوار بسته شده واژن جمع شده و قطره قطره بيرون ميريزد که علاوه بر دردناک بودن دوران پريود، موجب عفونت و امراض مختلف ميشود. خيلى از اين دختران حتى به روز دوم عملشان هم نمى رسند و در اثر خونريزى ميميرند. شمار زيادى هم در هفته هاى اول و دوم عفونت شديد ميگيرند و جانشان را از دست مى دهند. واريس بياد مى آورد که صبح يکى از روزها وقتى او خيلى کوچک بود، خواهر بزرگترش حليمه با مادرش از خانه خارج شد و هيچوقت برنگشت. بزرگترها بعدا تعريف مى کردند که او چندين هفته با عفونت و گانگرين دست و پنجه نرم کرده است و سرانجام مرده است.
باورکردنى نيست که چه تعداد بالائى از مردم نه در آفريقا و آسيا، بلکه در کشورهائى مانند آمريکا و انگلستان دست به چنين عمل وحشيانه اى ميزنند و دخترانشان را قربانى اين سنت غير انسانى مى کنند. مرکز کنترل و پيشگيرى امراض در منطقه نيويورک آمريکا برآورد کرده است که بيش از بيست و هفت هزار زن و دختر جوان تنها در اين منطقه ختنه شده و يا ميشوند. دولت آمريکا ختنه کردن دختران را غير قانونى اعلام کرده است. اما اغلب موارد، جامعه آفريقائيان در اين کشور پول روى هم گذاشته و يکى از زنان کولى را به آمريکا دعوت مى کنند که گروهى از دختران کوچک را ختنه کند.
بدبختى اين است که چنان اين فرهنگ و سنت، ختنه کردن دختران را تابو کرده است که کمتر کسى جرات مى کند در مورد آن صحبت کند و يا آنرا به نقد بکشد. مردم سومالى معتقدند که چيز کثيفى بين پاهاى زن هست که بايد با ختنه کردن او از بين برود. مى گويند زنان تا وقتى ختنه نشده اند، کثيفند و منشا فساد و زشتى مى باشند. کسى حاضر نيست با دخترى که ختنه نشده است ازدواج کند و خانواده ها ناچارند دخترانشان را ختنه کنند که بتوانند آنها را شوهر بدهند.
واريس، مانند بسيارى ديگر از کسانى که افکار دست راستى دارند و سعى مى کنند نشان دهند که اسلا م و مذهب عامل اصلى اين بدبختى نيستند، در اين کتاب تلاش مى کند که بگويد اين سنت ربطى به اسلام ندارد و قرآن چنين چيزى را نخواسته است. اما خود او هم ميداند که اين تلاش عبث است و فرهنگ ضد زن و مردسالارى که اسلام سياسى آنرا رسما اشاعه مى دهد و هرجا زورش برسد آنرا تبديل به قانون مى کند، چنين بربريتى را در حق زنان مجاز مى کند. زن طبق قوانين اسلامى، منشا فساد است و بايد او را اخته کرد که از سرپيچى او و به "فساد" کشاندن جامعه توسط او جلوگيرى کرد. ختنه وسيله ايست براى کنترل جنسى زن و براى ثبيت حاکميت و برترى مردان بر او.
تاريخچه اى کوتاه از ٨ مارس، روز جهانى زن
بيش از ١٤٥ سال پيش در روز ٨ مارس سال ١٨٥٧ کارگران زن نساجى نيويورک به خيابانها ريختند تا به شرايط وحشتناک کارى، ساعات طولانى کار و دستمزدهاى پائين اعتراض کنند. اين تظاهرات آرام مورد حمله وحشيانه پليس قرار گرفت و در نتيجه اين حمله و ضرب و شتم بيرحمانه آنها، تعدادى از کارگران کشته شده و عده خيلى بيشترى زخمى شدند و يا توسط پليس دستگير و روانه زندانها شدند. اين کارگران آنموقع نمى دانستند که اين اقدامشان مى رود که مارک خود را بر تاريخ مبارزات زنان و کارگران بگذارد. آنها و مبارزاتشان در خاطره تاريخ مانده اند و هر ساله توسط کسانى که ٨ مارس را جشن مى گيرند، تقدير ميشوند. چرا که در گراميداشت تلاش آنها بود که ٨ مارس بعنوان روز جهانى زن تعيين شد.
با الهام از سوسياليستهاى آمريکائى که هر ساله آخرين يکشنبه فوريه را بعنوان روز زن جشن مى گرفتند، کلارا زتکين، يکى از سوسياليستهاى سرشناس آلمانى در سال ١٩٠٩ در يکى از کنگره هاى انترناسيونال در کوپنهاگ، روز ٨ مارس را بعنوان روز جهانى زن پيشنهاد کرد و مورد استقبال شرکت کنندگان در اين کنگره قرار گرفت.
از آن زمان تاکنون روز ٨ مارس هر ساله توسط زنان و مردان زيادى در سراسر دنيا گرامى داشته ميشود و به روزى براى مبارزه براى دنيائى بهتر و برابر تبديل شده است. اين روز تبديل شده است به حلقه واسطى که مردم دنيا را در مبارزه با نابرابرى و مسائل و مشکلات مشترک به هم پيوند مى دهد. روز جهانى زن به داستان زنان و مردانى معمولى تبديل شده است که مصممند نقش خود را در تاريخ بازى کنند و دنيائى بهتر براى خودشان و نسهاى آينده بسازند.
در بعضى از کشورهاى دنيا ٨ مارس تعطيل رسمى است و مردم آنرا جشن مى گيرند و زنان هديه و گل مى گيرند. جلسات متعدد برپا ميشوند و در مورد مسائل زنان بحث و تبادل نظرهاى وسيع سازمان داده ميشود و مطالبات جنبش زنان جمعبندى شده و در برابر دولتمردان گذاشته ميشود. در کشورهاى ديگر روز جهانى زن يک اتفاق سياسى است و هر نوع اقدامى به اين دليل مى تواند منجر به تنش و درگيرى شود. در جائى مانند ايران براى نمونه، حکومت جمهورى اسلامى از همان ابتداى بر سر کار آمدنش با ٨ مارس مخالفت کرده است و تجمعات و تظاهرات و مراسمهاى ٨ مارس را تا جائى که توانسته سرکوب کرده است. اين رژيم حتى روز جهانى زن را هم سعى کرد تغيير دهد و روز تولد فاطمه زهرا را بعنوان روز زن اعلام کرد که بدينوسيله بتواند افکار ارتجاعى را دامن زده و الگوى پوسيده اسلام از زن را تقويت نمايد. اما ممنوع کردن ٨ مارس هيچوقت نتوانست مانع به خيابان آمدن مردم هر ساله در ٨ مارس و اعتراض آنها به قوانين ضد زن اسلامى و بيحقوقى آشکار زنان شود.
در طول تاريخ اتفاقات بسيار قابل ملاحظه اى مشاهده ميشوند که مربوطند به ٨ مارس و نشان مى دهند که زنان نقش سنتى خود را رها کرده و تلاش نموده اند بر روى مسائل سياسى عصر خود تاثير بگذارند. سالهاى ١٩١٣ و ١٩١٤ در بسيارى از کشورهاى اروپائى زنان در روز جهانى زن به خيابانها ريختند که به جنگى که در آستانه شروع بود اعتراض کنند. سال ١٩١٧ آلکساندرا کولونتاى و ديگر فعالين زن، تظاهراتهاى عظيمى را در روسيه سازمان دادند که در آنها زنان خواهان نان و صلح بودند.
سالهاى دهه ١٩٦٠ جنبش زنان در ٨ مارس به ميدان مى آمد که حق راى زنان و حقوق برابر را مطالبه کنند.
در ميان ٨ مارسهاى تاريخى دنيا، مى توان از ٨ مارس ١٣٥٧ در ايران هم اسم برد. روزى که زنان و مردان آزاديخواه در ابعاد وسيعى به خيابانهاى تهران ريختند تا بر عليه فتواى حجاب اجبارى خمينى و ديگر قوانين ضد زن اعتراض کنند. اين اولين و و بزرگترين تظاهراتى بود که بعد از سر کار آمدن رژيم تازه به قدرت رسيده انجام مى گرفت و پايه خيلى مهمى بود براى جنبش رو به رشد زنان و جنبش مقاومت عليه رژيم.
هرچند که در يکى دو دهه گذشته بدليل سر کار آمدن قدرتهاى دست راستى و محافظه کار مانند تاچر و ريگان، جنبش زنان و مطالبات اين جنبش مورد حمله قرار گرفته و به عقب رانده شده است و در نتيجه روز جهانى زن ديگر وسيعا و با شکوه گذشته در خيلى از نقاط دنيا از جمله آمريکا و اروپا جشن گرفته نمى شود، اما ٨ مارس در کشورهائى مانند ايران بخاطر حاکميت آپارتايد جنسى و بى حقوقى مطلق زن همچنان پرقدرت و شعله ور است و تبديل شده است به روز اعتراض به بى حقوقى زنان و مبارزه براى آزادى زن در جامعه. در روز جهانى زن در مقابل چشمان نيروهاى رژيم، زنان روسريهايشان را در مى آورند و آنها را به نشانه اعتراض به قوانين اسلامى به آتش مى کشند و عليرغم شلاق و شکنجه و زندان روز مارس را با رقص و پايکوبى در خيابانها جشن ميگيرند. در اين روز زنان و مردان برابرى طلب همايشهاى عظيم سازمان مى دهند، در مورد مسائل مربوط به زنان صحبت مى کنند، در دفاع از برابرى زن و مرد قطعنامه صادر مى کنند و همبستگى خود را با جنبش برابرى طلبانه زنان در دنيا اعلام مى کنند.
امروز زنان ايرانى بعنوان کسانى که بيش از بيست و پنج سال است که عقب مانده ترين و ارتجاعى ترين قوانين ضد زن را شاهد بوده اند و نابرابرى و ستم را با گوشت و پوست خود لمس کرده اند، در صف اول مبارزات جهانى زنان و مردان آزاديخواه براى سکولاريسم و برابرى طلبى قرار گرفته اند. آنها با پيش کشيدن راديکال ترين و انسانى ترين مطالبات براى رهائى و برابرى انسان، به پيشگامان اين خواسته ها در سطح جهان تبديل شده اند.
26 بهمن 1383
آيا زنان متاهل امنيت بيشترى دارند؟
مصاحبه سهيلا شريفى با تلويزيون انترناسيونال در مورد امنيت زنان در ايران
شيوا محبوبى: مسئله امنيت زنان موضوع